نگاه می کنی و من ز شوق می میرم

سه شنبه 7 آبان1392ساعت 21:47
شبانه های مرا می شود سحر باشی

و می شود که از این نیز خوبتر باشی

 

تداوم من و دریا و آسمان با تـــو

همیشگی ست..اگر هم تو رهگذر باشی

 

نیازمند توام مثل زخم لب بسته

خوشاتر آنکه تو گهگاه نیشتر باشی

 

غروب و سوختن ابر و من تماشایی ست

ولی مباد تـــو اینگونه شعله ور باشی

 

ببین چه دلخوشی ساده ای : همینم بس

که یاد من ـ به هر اندازه مختصر باشی

 

چقدر دفترکم رنگ و روح میگیرد

تو در حواشی این متن هم اگر باشی

 

دوباره جذبه به پرواز می دهد شعرم

کبوتران مرا گر تو بال و پر باشی

 

نگاه می کنی و من ز شوق می میرم

همیشه بهر من ای چشم خوش خبر باشی

 

من عاشق خطری با توام ـ خوشا آن روز

که بی دریغ تو هم عاشق این خطر باشی

" محمد علی بهمنی "



برچسب‌ها: محمد علی بهمنی

دلــــــــــــــــــــــــتنگی!

سه شنبه 2 مهر1392ساعت 18:27
در آن دور دست ها به دنبالت میگردم


شاید بشماری دلتنگی هایم را


نرم و آهسته

             

                        شیرین و با عشوه


آیا خواهی شست ابرهای خاکستری این شهر را؟

لبخند مرگ

یکشنبه 3 شهریور1392ساعت 21:8
تو هم رفتی...باشد!

اما این رسمش نبود!آن گونه که تو رفتی من حتی فرصت دیدار آخر را هم نداشتم!

حتی وقتی بدن بی جانت را با آن همه عظمت به آغوش خاک می سپردند، من نبودم!

مشغول دنیا بودم!به دنبال کار!

ولی بدان لبخند شیرینت هزگز، هرگز فراموشم نخواهد شد!

روحت شاد مهربانم!

پادشاه سرزمین من

یکشنبه 27 مرداد1392ساعت 13:36
شاید روزی شاهزاده ی آرزو هایم را بیابم...شاید...

اما او همیشه پادشاه سرزمین من خواهد بود...پدرم!

27مــــرداد سالروز متولد شدنت مبارک سرورم!


پ.ن:هرسال 28مــــرداد کودتایی میکنم برای متولد شدن!





برچسب‌ها: تولد, پدر

Un known

سه شنبه 15 مرداد1392ساعت 17:6
دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست          


تو مرا باز رسـاندی به یقیـــنم کافیست


قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تـــو؟


گاهی از دور تو را خوب بــبینم کافیست


آسمانی، تو در آن گستره خورشیدی کن


من همینقدر که گرم است زمینم کافیست


من همینقدر  که با حال و هوایت گهگاه


برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست


فکر کردن به تـــو یعنی غزلی شور انگیز


که همین شوق مرا؛ خوب ترینم، کافیست..

 

"سرنوشت"                                                        

   


دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است

میان ما و رسیدن هـــزار فرسنگ است        

مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست 

هزار عرصه برای پریدنم تنــــــگ است

اســیر خاکم و پــــــرواز سرنوشتم بود  

فرو پریدن و در خاک ماندنم ننگ است                     

چگونه سر کند اینجا تـــــرانه ی خود را  

دلی که با تپش عشق او هماهنگ است؟

هــــزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید

چگونه راه بجوید که رو برو سنگ است

 مرا به زاویه ی باغ عشــق مهمان کن!

در این هزاره فقط عشق پاک و بیرنگ است!


"سلمان هراتی"

                                                                         

بیمار

چهارشنبه 2 مرداد1392ساعت 22:33

شب از نیمه گذشته است و این نور اندک از چراغی کوچک بر صفحه ی تاریک زندگی ام می تابد!

به بیرون از پنجره که نگاه میکنم در میان این خانه های کوچک و بزرگ، فقط چند اتاق است که در دل شب روشن باقی مانده اند!

این ها که می نویسم نه دکلمه است، نه شعر است و نه...فقط خط خطی های قلب بی قرار دختری است که از آشفتگی ذهنی خوابش نمی برد و به قلمش پناه آورده است!

دختری که در تاریکی شب زندگی گم شده است!حال این روزهای این دخترک بسیار عجیب است!

دردهای روحی اش بسی بزرگ شده اند و به جسم نحیفش سرایت کرده اند!

دردها به تک تکِ سلول ها رسیده اند!احساس می کند قلبش تیر می کشد، تا آنجا که به مویرگ های قرنیه ی چشمانش سرایت میکنند و چشمانش را می بندد!اما دردها ساکن نمی شوند!

به دستانش که می نگرد یاد مادربزرگش می افتد!دست هایی لرزان؛ شاید حاکی از اضطراب و ترسی عجیب!

باری؛این خط خطی های من شاید خنجری باشد بر دل آتشین این کاغذ بیچاره که از بخت بدش نسیب من شده است!

مکث میکنم میان جدل واژه هایم!فکر میکنم!شاید هم  فکر میکنم که فکر میکنم!

ذهنم انگار دارد پیر میشود!گم می شود میان اندیشه هایم!گیج می شود میان انتخاب واژها هایش!انگار می خواهد سرش را با این همه گیجی و گم شدن یک جا بکوبد به دیوار!

اما باز می ترسد؛ می ترسد این کوبیدن ها باعث فراموشی شود...نمی خواهد فراموش کند آن همه خاطرات تلخ و شیرین را!دلش هُری می ریزد وقتی به یاد فراموشی می افتد!

فراموشی؛ مرگ ذهن است!

ذهنم بیمار هست امّا دیگر نمی خواهم بکشمش!از مرگ می ترسم، از فراموشی نیز هم!

حالا دیگر ذهنم درد گرفته است که میان دل شب، کنار پنجره، خیره به منظره ی بیرون، و احساس بادِ نیمه خنک تابستانیِ شمال و این بیماریِ ذهنی ؛ باید دل به کدام بدهد؟!

خسته است!نمی تواند همه اش را با هم انجام بدهد!هم ببیند، هم حس کند، هم درد بکشد!خسته است...

"مردادیِ مردادی زاده- رها"

استعمار

شنبه 29 تیر1392ساعت 12:30
بعد از جنگ عقل و دلم


دلم پیروز شد


آری؛ "تو" مستعمره ی دلم شده ایی!


پ.ن:حس خوبی دارم!هوا خیلی خوبه!روز خوبیه و با اتفاقای خوب شروع شده!

مردم بی درک...

سه شنبه 18 تیر1392ساعت 22:51

همه میگویند جامعه گرگ است!


مردم من مردمی بی درک اند!جامعه ی من بی درک است!و این بی درکی اش درد آور است!

 

حالا من مانده ام و خودم و این آرزویی که نمیدانم قرار است چه بلایی بر سرش بیاورم!



برچسب‌ها: مردم, جامعه, کنکور, دانشگاه, حقوق

دنیای من

یکشنبه 16 تیر1392ساعت 13:0

دنیای من خلاصه می شد در با تو بودن

 

در دستان تو

 

در آغوش تو

 

و در گزیدن لب های تو

 

اکنون

 

من مدفون می شوم

 

در دنیای دیگران!

 

"رها"

 

پ.ن:سوزد مرا، سازد مرا، در آتش اندازد مرا

وز من رهـا سازد مرا، بیـگانه از خویشـم کند

 

دریای عشق

شنبه 8 تیر1392ساعت 13:39

بادبان های دل کوچکم


آن چنان تکان می خورند


که گویی


طوفانی در راه است           


رها!


ملوان چیره بر این دریای موّاج


تنها کسی خواهد بود


که سکان عشقش را


بر روی


لب هایم استوار کند!


                          "رها"


پ.ن: بالاخره آزاد شدم...کنکورم و هم دادم!ایول!     

ایران!

جمعه 24 خرداد1392ساعت 14:46

   دیروز رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) فرمودند:" آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند" و همین گونه بود!

   و امروز مقام معظم رهبری (مدظله) فرمودند: "به درّک که آمریکا انتخابات ما را قبول ندارد"

                                                                                          و ما باز هم تا آخر ایستاده ایم!



برچسب‌ها: انتخابات

تلاش کن!

یکشنبه 12 خرداد1392ساعت 22:2
   

  زندگی صحنه ی شکست ها و پیروزی هاست!

اما آنقدر فرصت نیست که بخواهیم مدام شکست بخوریم و بگوییم" شکست مقدمه ی پیروزی است " .

                                                          

                                                                                                " رها "

رسانه پایتخت،رسانه ضرغامی

جمعه 16 فروردین1392ساعت 14:59

انسانهای حقیر همواره در نگاهی پست،فرومایه و کاهشی رو به مسائلی حرکت می کنند که عمدتامربوط به نقاط ضعف انسانهای دیگر یا دیگر زخم های آنان می باشد.

در این نوع نگاه نه تنها هیچ سبب خیری مشاهده نمی شود و برای فاعل و مفعول و ناظر هیچ گشایشی ایجاد نمی شود ،بلکه فتنه هایی را نیز ایجاد مینماید که همگی وموجب اختلاف قلوب میشود.

این نوع نگاه در بسیط ترین نوع نگاهی بود که مربوط به هر نوع انسان و به تعبیر سیدالشهدا (ع) "حریتی" بود.

و اما در مرکز جغرافیای تفکر اسلامی ،در تنها جمهوری اسلامی مدید مدتی است که این موضوع دست مایه افرادی شده که با در اختیار قرار داشتن فرصت طلایی آنتن و رسانه نه خیلی ملی –همان رسانه ای که 24 میلیون را ندید و با  ونک و آرژانتین نشین ها به جذب حداقلی پرداخت و البته موفق هم نشد چرا که چشم و گوش این شاه نشین ها به رسانه های بیگانه دوخته شده بود تا دل و دماغ از مهندس ضرغامی بسوزانند- به نشر اباهه و اباطیل بپردازد.آنتنی که دیگر جایی برای پناهیان و جوان محجوبی مثل یامین پور و سردار قاسمی ندارد و بشمار این صف طویل را...

رسانه ای که در مهلت یک ساله اخیر پایان یافته مقام معظم رهبری هم نتوانتست توفیقی بیابد.

این پیکر بی جان و دست و پا زده در بین هزلیات مدتهاست که به همت قرص و کپسول های تک برنامه هایی مثل "راز" طالب زاده اندک ضربانی دارد  ولی مرگ مغزی اش مسجل شده...

حیف و صد حیف که حضرت امام و مقام معظم رهبری در شرح حال آن مثنوی  صدبند سروده اند و چهره ای مانند سیدالشهدای اهل قلم در رسای هنر متعهد قلم ها زده و...

و اما ماجرا...

هر چند متاسفانه این بدعت توسط بعضی هنرمند نماهای غیر بومی و بعضا بومی پایه ریزی شد و در سال گذشته با شاه بیت جناب ده نمکی (سریال دارا و ندار) به یک بدعت آشکار تبدیل شد و سنگ عادی سازی  آن در دیگر برنامه ها و شبکه ها نهاده شد.

ساخت انیمیشن ها و تمسخر لهجه مازنی داستان غم انگیزی است که در سریال بی محتوای پایتخت اهالی استان را دست انداخته و کاش به همین جا ختم میشد...

در رفتار و برخوردها همه نوع ابتذال    محتوایی دیده می شود، تو گویی اهالی این استان هیچ بویی از فرهنگ و تمدن نبرده اند و حتی با استخدام الفاظ رکیک زمینه لحظه ای لبخند بر لب مخاطب را ایجاد مینماید.

این همت مضاعف دست اندرکاران رسانه ضرغامی در خرمال کردن فرهنگ ملی واقعا ستودنی است.

آقایان مسئول مملکتی  و علی الخصوص آقای ضرغامی!

اگر ارزشی برای شرف و آبروی قومی که قدمتی به قامت تاریخ دارد نمیگذارید حداقل برای فرمایشات رهبری(۱) تره خورد بفرمایید. این دیگر تعارف نیست، این یک حجت شرعی  است.

مانده ایم مسئولین رسانه استانی در مرکز استان که بخاطر پیچ و خم اضافه شیلنگ سرویس بهداشتی در فلان پارک بهمان شهرستان گزارش مهیج تهیه میکنند و با نظرات مردم!!! به تنبیه کارگر شهرداری میپردازند کجا هستند و حالا چه میکنند...

شاید همگی به عید دیدنی رفته باشند و یا شاید اصلا تلویزیون نگاه نمیکنند و یا شاید اصلا این تلویزیون را نمی بینند و...

---------------------------------

پی نوشت:

(۱)«متأسفانه يك كار زشتي در بين مردم رايج است كه از لهجه‌هاي بعضي از ولايات تقليد مي‌كنند؛ اين آيا غيبت محسوب مي‌شود يا نه؟
حالا اين را هم من به شما عرض بكنم؛ غالب اين شهرهايي كه لهجه‌هاي آنها تقليد مي‌شود، شهرهايي هستند كه داراي مردم غيرتمندي هستند كه در حوادث مهم 100 سال پيش، در مقابل دشمنان و مهاجمين ايستاده‌اند. اين تصادفي نيست. اين تقليد هم سابقه ندارد؛ يعني توي هيچ يك از اين كتاب‌هاي ادبي و طنز و غيره، ما نديديم كه يك حرفي باشد كه نشان دهنده‌ تقليد لهجه باشد.

اينها آن جاهايي هستند كه مردمش سرسختي و سلحشوري نشان دادند؛ اتفاقاً سعي شده است كه همين‌ها از لحاظ لهجه در بين مردم سبك بشوند. يعني تقليد مي‌شود.

پس ضمناً در پرانتز، به اين نكته هم توجه داشته باشيد. اين مسلماً حرام است.

درس خارج آیت الله خامنه ای -۳۱ فروردین ۸۹

-بحرین و یمن و اردن و مصر و... همه غرق خون و قیام- آقا فرمودند این عید به کام ملت ما شیرینی ندارد- جهان اسلام چشمانش به رسانه ملی ام القرای اسلام دوخته شده و...- حالا ضرغامی مانده و اِنما های شادی برای مردم!

  پ.ن2:برگرفته از وبلاگ بنیان

چرا در کنکور قبول نمی شویم؟!

سه شنبه 29 اسفند1391ساعت 16:8

در سال 365 روز داریم، در سال 52 جمعه داریم و می دانیم جمعه ها فقط برای استراحت است. پس به این ترتیب 313 روز باقی می ماند.

حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرما (و در 2سال اخیر ماه رمضان) مطالعه برای فرد معمولی مشکل است.پس 263 روز باقی می ماند.

در روز 8 ساعت خواب برای فرد لازم است که در سال 122 روز می شود بنابراین  141 روز باقی می ماند.

1ساعت تفریح در روز برای هر فرد لازم است که در مجموع 30روز می شود پس 126 روز باقی می ماند.

به طور طبیعی برای خوردن غذا در روز 2ساعت لازم است پس 96 روز می ماند.

1 ساعت برای تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است بنابر این 81روز می ماند.

روزهای امتحان 35 روز را به خود اختصاص می دهد که 46روز می ماند.

تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال اند پس 16 روز می ماند.

در سال شما 7 روز را به بازی اختصاص می دهید که 9 روز می ماند.

سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2روز را در بر میگیرد که 7 روز می ماند.

در سال تقریبا 6 روز به بیماری می گذرد و 1 روز می ماند.

1روز باقی مانده هم که تولد شماست؛ چگونه می توان در آن روز درس خواند؟؟؟!

نتیجه ی اخلاقی: یک داوطلب معمولی نمی تواند امیدی به قبولی داشته باشد.

پس نشون بده که یک داوطلب معمولی نیستی...موفق باشی!



برچسب‌ها: کنکور, کنکوری, فرصت, وقت, درس

"تحریم نامه"

سه شنبه 15 اسفند1391ساعت 7:39

   بشنو از من چون حکایت میکنم                     از گرانی ها شکایت میکنم

   کز حقوقم را ز من بُبریده اند                         از نفیرم مرد و زن نالیده اند

   سینه خواهم شرحه شرحه از پراید                تا بگویم شرح درد اقتصاد

   هر کسی کاو دور ماند از پول خویش               باز ناجوید روزگار اصل خویش

   من به هر وضعیتی نالان شدم                  جفت بی کاران و بی عاران شدم

   هرکسی با جیب من شد یار من                   از درون آن بجست اصرار من

   جیب من از ناله ی من دور نیست               لیک قیمت اجناس با آن جور نیست

   خون ز جان و جان ز خون مستور نیست      لیک پسته را هیچ قیمتی مقدور نیست

    آتش است این پول گاز و نیست باد            هرکه این پول را ندارد نیست باد

GLX    حریف هر که از Galexi  برید       Android          اش IOS  را خرید

     همچو رشوه زهری و تریاقی که دید؟      همچو  م س و و ل ا ن  ما دمساز و مشتاقی که دید؟

     چین حدیث راه پر خون می کند                جیب ما را خالی از پول می کند

     محرم بی پول جز بی پول نیست              مر زبان را مشتری جز گوش نیست

     در غم تحریم روزها بی گاه شد                 روزها با دزد ها همراه شد

     سه هزار میلیارد گر رفت،گو رو، باک نیست    تو بمان، چون که تو را هیچ باک نیست

      در نیابد حال من را هیچ وام                       پس سخن کوتاه باید، والسلام!

                                                                 

                                مثنوی از گروه "رَعس"

                                             "رها"

 



برچسب‌ها: تحریم, اقتصاد, بی پولی, چین, سه هزار میلیارد

آخرین مطالب

پیوندها

موضوعات

برچسب‌ها


doranejaheliat

رها

doranejaheliat

http://doranejaheliat.blogfa.com

دوران جاهلیت

دوران جاهلیت

دوران جاهلیت

ابرها زمین را به رویایی ترین سرزمینی که می توانید درخیالتان تصور کنید
و در زندگی ببینید تبدیل می کنند ؛ جایی
میان زمین و آسمان...
واین جا همان جاست...
"رها-مردادی مردادی زاده" کتاب مقدس من عشق است!

دوران جاهلیت

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog